ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

164

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

سخن شرحبيل به عمرو شرحبيل نزد عمرو آمد و گفت : تو مردى قريشى هستى ، و معاويه به تو اعتماد دارد ، از اين روى است كه تو را مىفرستد . مواظب باش كه در اين مورد دچار عجز و ناتوانى نگردى ، بدان كه نهايت اين كار از آن تو و معاويه است . پس همان گونه كه ما فكر مىكنيم همچنان باش . گرد آمدن ابو موسى و عمرو بن عاص وقتى كه ابو موسى و عمرو در دومة الجندل گرد آمدند ، عده‌اى از اعراب جمع شدند تا سخنان آن دو را بشنوند . وقتى آنان به يك ديگر رسيدند ، عمرو از ابو موسى استقبال و دستش را به سوى او دراز كرد ، عمرو ، ابو موسى را به سينهء خود چسباند و گفت : خدا زشت گرداند كارى را كه در ميان من و تو فاصله انداخته است . عمرو ، ابو موسى را در بالاى مجلس نشاند و خود نيز مقابل وى نشست . مدتى به مشورت پرداختند تا اين كه اشعث كه از همهء مردم به كار صلح حريص‌تر بود آمد و گفت : بدانيد ما از جنگ خسته شده‌ايم ، هرطور مىتوانيد از جنگ جلوگيرى كنيد . سخنان سعيد بن قيس به ابو موسى و عمرو سعيد بن قيس كه از خيرخواهان على بود به ابو موسى و عمرو چنين گفت : گمان مىكنم شما دو نفر در اين كار به كندى حركت مىكنيد تا جايى كه مردم از شما دو نفر مأيوس شده‌اند . اگر بر كار خيرى اجتماع كرده‌ايد آن را آشكار كنيد . مىشنويم و بر آن گواه مىشويم ، اگر به كارى اجتماع نكرده‌ايد ما به جنگ برمىگرديم . سخن عدى بن حاتم به عمرو عدى بن حاتم بن عمرو چنين گفت : عمرو ، به خدا سوگند ، تو قدرتمندى هستى كه نمىتوان تو را بر كارى امين كرد . ابو موسى ، تو نيز شخصى ضعيف هستى كه نمىتوان تو را بر كارى امين كرد . ما از شما انتظار داريم اين سخن را بگوييد كه چيزى از كتاب خدا نزد شما نيست و از آن آگاهى نداريد . ابو موسى گفت : ما را رها كنيد ، ما در آنچه باقى مانده است سخن مىگوييم نه در چيزى كه گذشته و به پايان رسيده است .